عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
219
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
حقيقت گوى زنى ، هيهات ! ! تا تو بر پشت ستورى بار او بر جان تست * چون به ترك وى بگفتى آتش اندر بار زن ور زچاه جاه خواهى تا بر آيى مردوار * چنگ در زنجير گوهر وار عنبر بار زن وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ - با همه عهد بست و از همه پيمان گرفت و همه اجابت كردند ، اما قومى بطوع اجابت كردند و قومى بكره - او كه بطوع اجابت كرد عيان او را بار داد و مهر ازل وى را دست گرفت ، و او كه بكره اجابت كرد حق بر وى بپوشيد تا در تاريكى و بيگانگى بماند . اين ميثاق بر عموم روز اول و در عهد ازل برفت ، كه احديت بر دلها متجلى شد ، يكى را تجلى سياست و عزت بود يكى را تجلى لطف و كرامت - آنها كه اهل سياست بودند در درياى هيبت بموج دهشت غرق شدند ، خردهاشان حيران و دلهاشان تاريك ، گرد بيگانگى بر رخسار ايشان نشسته ، داغ جدايى بر پيشانى ايشان نهاده ، كه أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ . و آنها كه اهل لطف و كرامت بودند ايشان را بزيور انس بيار است و بنور توحيد بيفروخت ، و اين رقم تخصيص بر ناصيهء دولت ايشان كشيد كه أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ آب آشنايى را در دل ايشان جويى بريده و زرع دوستى را تخم سعادت پر كنده ، و ميوهء بستاخى را درخت دولت نشانده ، و ديدار منت را چراغ معرفت افروخته ، و آن گه حوالت همه با فضل و رحمت خود كرده و گفته كه - فلو لا فضل اللَّه عليكم و رحمته لكنتم من الخاسرين . آرى چون درياى فضل بموج آيد جوى معصيت را در تلاطم آن امواج صولت نماند . داود پيغامبر گفت - « الهى اتيت اطباء عبادك ليداوونى ، فكلهم عليك دلّونى فبؤسا للقانطين من رحمتك » گفت خداوندا گرد همه طبيبان عالم بر آمدم تا درد مرا مرهمى سازند همگان مرا به تو راه نمودند ، زيانكار و بينوا آن كس كه از رحمت تو نوميدست . فضيل عياض در روز عرفه در موسم عرفات به آن خلق نگريست و آن سوز و نياز و آن ناز و راز ايشان ديد ، هر كسى در موسم عرفات به آن خلق نگريست و آن سوز و نياز و آن ناز و راز ايشان ديد ، هر كسى ديگر دعائى و ديگر ثنائى ميگفت ، دستها همه سوى آسمان و چشمها گريان و دلها سوزان ، فضيل گفت « چه بينيد و چه حكم كنيد ؟ اگر اين همه خلق دست نياز سوى مخلوقى دراز كنند و دانگى سيم خواهند